تبليغاتX
vesal

vesal

چگونه باز کنم بال در هوای وصال که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق

کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین  فروشگاهی نگاه می کرد

زنی در حال عبور او را دید . او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش.

کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا  هستید؟

زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی ازبنده های خدا هستم .

  • کودک گفت:می دانستم با او نسبت دارید

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 0:10  توسط somayeh  |