تبليغاتX
vesal

vesal

چگونه باز کنم بال در هوای وصال که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق

 

مي رود تا انسانيت جاي خود را به حيوانيت دهدو هويت خويش را از دست بدهد. كار به جايي رسيده است كه كعبه خانه امن الهي به بتخانه و جايگاه لات و عزي مبدل گشته است. از آسمان كعبه بوي شرك به مشام مي رسد و كعبه گاه دلهاي پاك بين را آلوده به بت كرده اند. آيا زمان آن نرسيده است تا معجزه گري سترگ ظهور كند و جان تازه اي را به كالبد انسانيت تزريق كند؟. در چنين زماني كه اعراب جاهليت دختران خويش را زنده بگور مي كنند و در برابرر سنگهاي بي جان سر تعظيم فرود مي آورند و از سوي ديگر ساسانيان ظلم را به سرحد خود و آدميت را براي مردم بتراز سگ بودن رسانيده اند. در چنين بحبو حه اي است كه ضرورت بعثت آخرين پيامبر الهي به خوبي احساس مي شود و ديدگان بحيرا به جمال پر نور كسي روشن مي شود كه ساليان دراز در تب ديدار او مي سوخته است. آري ديگر انتظار به سر رسيده است و كوتاه زماني بيش نمانده است تا سحر بزرگترين معجزه گر تاريخ آنكه برتر از فرشتگان مقرب الهيست براي نجات بشريت بپاخيزد. آري او كسي نيست جز محمدامين كه سراسر عمرش را به امانت داري در سرزميني كه دزدي در آن امري عادي بود سپري كرده است. او از فرزندان هابيل است، او منجي بشريت است. آري او محمد است كسي كه سالها به راز و نياز خالصانه خداوند يكتا پرداخت و گواه او سنگهاي سقف حراء و ريگهاي نرم كف آن و شبهاي تنهايي خديجه است. سرانجام زمان نزول آيه " اقرا بسم ربك الذي خلق" فرا مي رسد و فرشته جبرئيل امين بر خود او مشرف مي شود و او را كه درس ناخوانده بود به خواندن فرامي خواند و اولين معجزه اش  راخواندن قرآن قرار مي دهد، كه ميزان عدل و داد الهي است. او مي آيد و بعثت پيامبر ما به مثابه بادي بسيار زورمند است كه بر سر بادبان كشتي درمانده هابيليان زمان مي وزد و آنرا به سوي ساحل كمال و پيروزي مي راند. اين بعثت پيامبر اكرم است كه بلال حبشي سياه چرده را در كنار سلمان فارسي، و سلمان فارسي را در كنار ابوذر غفاري و همگان را در كنار ديگر برادران يكسان قرار مي دهد و از اين مكتب است كه علي مرتضي و حسين كربلا پديد مي آيد. فرجام كلام اينكه بعثت پيامبر روح خداوندي است كه در كالبد نيمه جان بشريت دميده شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 0:29  توسط somayeh  | 

 

از خدا خواستم عادتهاي زشت مرا ترك بدهد.

خدا فرمود:خودت بايد آنرا رها كني.

از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد.

فرمود:لازم نيست،روحش سالم است،جسمش هم كه موقت است.

از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند.

فرمود:صبر،حاصل سختي و رنج است.عطا كردني نيست،آموختني است.

گفتم:مرا خوشبخت كن.

فرمود:نعمت از من خوشتبخت شدن از تو.

از او خواستم مرا گرفتار دردوعذاب نكند.

فرمود:رنج از دلبستگيهاي دنيا جداوبه من نزديكترت ميكند.

از او خواستم روحم را رشد دهد.

فرمود:نه،تو خودت بايد رشد كني.

من فقط شاخ و برگ اضافي را هرس ميكنم تا بارور شوي.

از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت ببرم.

فرمود:براي اين كار من به تو زندگي دادهام.

از خدا خواستم كمكم كندهمان قدر كه او مرا دوست دارد ، كاري كند كه من هم ديگران را دوست بدارم.

خدا فرمود:آها،بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 1:19  توسط somayeh  | 

 

 

مداد عمر من حيدر نويس است

از اين رو دفتر مشقم نفيس است

 

منم شاگرد درس عشق مولا                                  كتاب سينه ام چون طور سينا

دبستانم بود در كوي حيدر                                   غلام حلقه برگوشم در اين در

به عشق شير حق خط مي نويسم                            به دو عالم علي باشد رئيسم

مداد عمر من حيدر نويس است                             از اين رو دفتر مشقم نفيس است

به محشر دفتري بهتر از اين نيست                        خدا خود داده قول نمره بيست

 

آيا معجزه اي ديگر در شرف آفرينش است بي شك اگر معجزه نباشد چيزي كمتر از آن نيست. اوكيست؟ يا كه خواهد بود كه ديوارهاي كعبه خانه هستي در قدمگاه ميلاد پرشكوهش به عقب نشسته اند و او را چه منزلتي است كه فرشتگان الهي بر تولد زيباي او نظاره گرند.

مادر او را حيدر ناميد اما پدر نام برتر را بر او نهاد، تنها "علي" است كه ميتواند معناي حقيقي ذات برتر را در دل خود بگنجاند.

شخصيت آدمي همچون تن پرنده اي است كه لازمه پرواز مستقيم او تقارن جسم اوست. علي چگونه است؟ او مولود كعبه است، او همسر فاطمه است، او وصي پيامبر است، او قهرمان ليله المبيت است، او فاتح خيبر است، او زكات دهنده در حال ركوع است، او زارع نخلهاي بسيار در سرزمين عربستان است، او قتال عرب و شكننده بتهاي كعبه است، او سرسلسله شيعه است، او اولين مرد تاريخ است، او پرورش يافته بيت پيامبر است، او صاحب ، دلي مي باشد كه گنجايش تمام علوم بشري است. خشم و رئفتش در رضاي خداست.

علي عجيب ترين پديده الهي است كه آينه وجودش نمايانگر ذات حقيقي مي باشد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 22:42  توسط somayeh  | 

 

 

گاو ما ما مي كرد

 

گوسفند بع بع مي كرد

 

سگ واق واق مي كرد

 

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي

 

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي

 

 است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي

 

 شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به

 

حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.

 

موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود

 

 گلت مي زند.

 

ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي

 

 گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت

 

 نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش

 

 نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما

 

انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد

 

 تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.

 

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما

 

 كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما

 

حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را

 

در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله  درد سر نداشت.قطار به

 

 سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.

 

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور

 

بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان

 

 ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان

 

ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.

 

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد

 

او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.

 

او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر

 

 فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان

 

 دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن

 

 داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

 

                                                                             

 

 
 
   
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 1:7  توسط somayeh  |