
مي رود تا انسانيت جاي خود را به حيوانيت دهدو هويت خويش را از دست بدهد. كار به جايي رسيده است كه كعبه خانه امن الهي به بتخانه و جايگاه لات و عزي مبدل گشته است. از آسمان كعبه بوي شرك به مشام مي رسد و كعبه گاه دلهاي پاك بين را آلوده به بت كرده اند. آيا زمان آن نرسيده است تا معجزه گري سترگ ظهور كند و جان تازه اي را به كالبد انسانيت تزريق كند؟. در چنين زماني كه اعراب جاهليت دختران خويش را زنده بگور مي كنند و در برابرر سنگهاي بي جان سر تعظيم فرود مي آورند و از سوي ديگر ساسانيان ظلم را به سرحد خود و آدميت را براي مردم بتراز سگ بودن رسانيده اند. در چنين بحبو حه اي است كه ضرورت بعثت آخرين پيامبر الهي به خوبي احساس مي شود و ديدگان بحيرا به جمال پر نور كسي روشن مي شود كه ساليان دراز در تب ديدار او مي سوخته است. آري ديگر انتظار به سر رسيده است و كوتاه زماني بيش نمانده است تا سحر بزرگترين معجزه گر تاريخ آنكه برتر از فرشتگان مقرب الهيست براي نجات بشريت بپاخيزد. آري او كسي نيست جز محمدامين كه سراسر عمرش را به امانت داري در سرزميني كه دزدي در آن امري عادي بود سپري كرده است. او از فرزندان هابيل است، او منجي بشريت است. آري او محمد است كسي كه سالها به راز و نياز خالصانه خداوند يكتا پرداخت و گواه او سنگهاي سقف حراء و ريگهاي نرم كف آن و شبهاي تنهايي خديجه است. سرانجام زمان نزول آيه " اقرا بسم ربك الذي خلق" فرا مي رسد و فرشته جبرئيل امين بر خود او مشرف مي شود و او را كه درس ناخوانده بود به خواندن فرامي خواند و اولين معجزه اش راخواندن قرآن قرار مي دهد، كه ميزان عدل و داد الهي است. او مي آيد و بعثت پيامبر ما به مثابه بادي بسيار زورمند است كه بر سر بادبان كشتي درمانده هابيليان زمان مي وزد و آنرا به سوي ساحل كمال و پيروزي مي راند. اين بعثت پيامبر اكرم است كه بلال حبشي سياه چرده را در كنار سلمان فارسي، و سلمان فارسي را در كنار ابوذر غفاري و همگان را در كنار ديگر برادران يكسان قرار مي دهد و از اين مكتب است كه علي مرتضي و حسين كربلا پديد مي آيد. فرجام كلام اينكه بعثت پيامبر روح خداوندي است كه در كالبد نيمه جان بشريت دميده شد.

