هنگامي كه مهر شما را فرامي خواند، از پي اش برويد،
اگرچه راهش دشوار و ناهموار است.
وچون بال هايش شما را در برمي گيرند، وابدهيد،
اگر چه شمشيري در ميان پرهايش نهفته باشد و شما را زخم برساند.
و چون با شما سخن مي گويد او را باور كنيد،
اگر چه صدايش روياهاي شما را بر هم زند، چنانكه باد شمال باغ را ويران مي كند.
زيرا كه مهر در همان دمي كه تاج بر سر شما مي گذارد، شما را مصلوب مي كند.
همچنانكه مي پروراند، هرس مي كند. همچنانكه از قامت شما بالا مي رود و نازكترين شاخه هاتان را كه در آفتاب مي لرزند نوازش مي كند، به ريشه هاتان كه در خاك چنگ انداخته اند فرود مي آيد و آنها را تكان مي دهد.
شما را مانند بافه هاي جو در بغل ميگيرد.
شما را مي كوبد تا برهنه كند.
شما را مي بيزد تا از خس جدا سازد.
شما را مي سايد تا سفيد كند.
شما را مي ورزد تا نرم شويد،
و آنگاه شما را به آتش مقدس خود مي سپارد تا نان مقدس شويد، بر خوان مقدس خداوند.
جبران خليل جبران
