يه سال ديگه هم رفت
سال جديد داره مياد، رسمه كه آخر هر سال خونه تكوني ميكنن، دوست دارم تو سال جديد خونه من يه جوري باشه كه وقتي بهترين و مهربانترين دوستم به ديدنم مياد اونقدر خوشش بياد كه براي هميشه بمونه البته اونكه هميشه مياد، سرميزه،ولي هر بار من يه طورايي ناراحتش ميكنم كه نميمونه، ميذاره ميره.
يادمه دفعه پيش كه اومده بود به من سر بزنه، مثل هميشه، خيلي خوشحال بود؛ اومده بود كه بمونه ولي نمود، موقع رفتن ناراحت بود، وقتي كه رفت فهميدم بخاطر كينه و نفرتي بوده كه تو خونه ديده، خوشش نيومده فكر نميكرده اينجا توي خونه من از اين چيزا باشه.
داشتم فكر ميكردم بايد تو خونم چي بذارم كه وقتي ديد خوشحال بشه و نذاره بره
آهان، فهميدم، بايد از اول شروع كنم، بايد همه چيزايي كه ممكنه ناراحتش كنه از خونم بيرون ببرم(كينه و نفرت ؛ شك و ترديد؛ بدگماني …..)
همه رو دور انداختم، اينطوري بهتره خيالم راحت شد حالا ديگه هيچي تو اين خونه نمونده كه باعث ناراحتيش بشه، تنها يه چيز كه براي پذيرايي از دوستم بايد تو خونه بمونه عشق، اين بهترين چيزييه كه ميتونه مهربانترين دوستم رو خوشحال كنه مطمئنم اگه اينبار بياد براي هميشه ميمونه.
"الهي، اگر تو مرا خواستي، من آن خواستم كه تو خواستي"
در آستانه تولد بهار براي تمامي دوستانم بهترين چيز را آرزو ميكنم
و به قول سهراب:
"بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است"
